X
تبلیغات
pourtaher پورطاهر

یکشنبه 1389/06/21

پايان دنياي خوب عمه مورفي

 

 

عمه مورفي 18 شهريور 1389بعد از سالها نارسائي فلبي بدرود حيات گفت ؛ خيلي راحت و آرام . تمام ما و خاطرات ما پر از ياد و خاطره خوش عمه مورفي است . خيلي كم پيدا ميشه كسي كه از عمه مورفي رنجيده باشه ؛ اما همه ما اونو رنجونديم . من يك شب قبل از عروسي قهرمان به سال 1369 (اوايل مهر) اونو از خودم رنجوندم به طوري كه قهرمان برافروخت ؛ اما من شوخي كردم و ايشون جدي گرفتند . خيلي خيلي دلِ پاك و منزهي داشتند و با همه فاميل مي جوشيدند . براي همه دل مي سوزاندند . هميشه يادش با من خواهد بود . يادش بخير .

 

نوشته شده توسط pourtaher در 13:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/05/06

پخش فيلم مسافرت از شبكه يك سيما سه شنبه 5/5/89

 

نيمه شعبان شبكه يك سيما فيلمي به اسم مسافرت پخش كرد كه در آن  بخشي از آداب و رسوم و مناطق گردشگري لرستان به نمايش گذاشته شد . لرستان كه جديداً پايتخت طبيعي ايران نام گرفته ( بعضي استانهاي ديگر نيز چنين ادعائي دارند ) داراي مناطق زيباي گردشگري است كه متأسفانه در فيلم مذكور به چند عكس و گذري كوتاه به آبشار آب سفيد اليگودرز اكتفا شده است . گرچه همين اندك نمايش نيز به آگاهي مردم مي افزايد و جاي تقدير دارد اما شايسته تر آن بود كه تهيه كننده محترم حداقل عكسهاي مناطق گردشگري را نشان ميدادند . از طرفي ديگر نمايش مراسم عروسي و لباسهائي بود كه به تن هنر پيشگان كرده بودند كه البته مختص شهرستان اليگودرز و نيز ايل بختياري است نه لرهاي لرستان . در لرستان بيشتر قباي  بلندي با نقش نگار مي پوشند كه روي آن يك شال بلند و عريض نيز بسته مي شود و به آن ستره seterehگفته مي شود . پايكوبي لرستاني نيز با آنچه نمايش داده شد متفاوت است .

نوشته شده توسط pourtaher در 8:10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/05/04

23 سال پيش جندالله بوكان در چنين روزهائي !؟!

 

مرداد ماه سال 1366 من در جبهه هاي غرب خدمت مي كردم البته چون سال 1365 هم جبهه رفته بودم به محض مراجعه به بسيج سپاه ؛ به شهر بوكان آذربايجان غربي اعزام شدم . انگيزه اصلي رفتنم به جبهه دفاع از ميهن بود ( 18/4/1366 لغايت 25/7/1366 ) . به محض ورود به شهر زيباي بوكان (بعد از گذر از آن همه منظره قشنگ در مسير خرم آباد تا بوكان ) به گردان جندالله معرفي شدم و گروهانم نيز       علي اصغر بود . نزديكاي غروب چندين و چند خودروي نيم سوخته و يك آمبولانس به سرعت واردمقرر شدند و مي گفتند آقاي صفي خاني تير خورده ( آقاي دكتر صفي خاني همينك در بيمه معلم خدمت مي كنند ) . من خيلي سعي كردم كه وضعيت تيرخوردگي و مجروحيت ايشان را ببينم اما خيلي شلوغ شد و سريعاً هم از محوطه خارج گرديد لذا موفق نشدم اما مي گفتند كه تير به سر ايشان اصابت كرده . فرمانده گردان آقاي ذهابي از خرم آباد بودند . با ديدن آن خودروهاي سوخته و مجروحين خيلي كنجكاو شدم و پرس و جو مي كردم تا از وضعييت جبهه نبرد با خبر شوم بنابراين از همه مي پرسيدم كه اين پرس وجو منجر به آشنائي با بچه ها شد از آن جمله شهيدان برادران ندري از الشتر ؛ آقاي سياه منصور كه الان نمي دونم كجاست و يك جوان رعنا از نيشاپور و ....  

جندالله منزل يكي از خانهاي بوكان بود كه به تصرف درآمده بود ؛ دنياي غريبي حاكم بود و جوانان زيادي از سراسر كشور جمع بودند مخصوصاً از استان ما (لرستان) خيلي بيشتر بودند كه بعداً علتش را فهميدم . هرشب و هر روز درگيري بود ؛ توي شهر توي روستا توي كوهها و خلاصه همه جا نا امن  مي نمود . به طور معمول هر ده روز يك بار به دورترين مناطق درگيري اعزام مي شديم ؛ مناطقي كه تشخيص دشمن در آنها كار بسيار سختي بود ؛ روزها دوست بودند و شبها دشمن !  به علت فعاليت احزاب خود مختاركومله و دموكرات و نفوذ آنها در بين مردم محلي؛ نبرد همواره مشكل بود و از نوع چريكي ؛ آنها كاملاً مسلط به منطقه و ما تازه وارد . ... اولين بار به منطقه اي به نام سردرآباد اعزام شديم ( بعداً كه برگشتيم به مقربوكان ؛  اسمشو گذاشتيم دردسرآباد) ؛ روستائي بسيار زيبا و ديدني با چشمه ساران آب سرد و  البته مردمي مشكوك ! خلاصه شب را در مسجد بسيار زيباي روستا اتراق كرديم و البته غروبي فراموش نشدني را من تجربه كردم با صداي شرشر آب چشمه و زنگوله گوسفندان و براي اولين بار نحوه وضو گرفتن اهل تسنن ... و صبح به سمت كوه مشرف به روستا      راه افتاديم ؛ نزديك پايگاه كه رسيديم ايست دادند و همه را به قرائت فاتحه فرا خواندند و بعد هم حدود 10 لكه خون ريخته بر سنگهاي خشن را نشان دادند و گفتند كه خون برادران شهيدمان در ماموريت قبلي است . شبهاي بسيار سرد و روزهاي گرم و طاقت فرسا به سختي مي گذشت و مخصوصاً بعضي شبها مورد حمله قرار مي گرفتيم ؛ همه كس و همه چيز مشكوك مي نمود .... نزديك غروب كه ميشد خيلي ها دچار مشكل مي شدند و حتي گريه مي كردند و من خيلي كنجكاو بودم كه كي درگير ميشيم! البته ناخودآگاه ترس هم داشت ؛ دورتادور پايگاه داراي حصار سيم و انفجار بود و كليدي كه درصورت ورود دشمن بايد آن را مي فشرديم كه هم آنان و هم ما .... بالاخره غروبي از آن روزها فرماندهان آمده بودند و معلوم بود كه آن شب خبرهايي خواهد شد . يك فرمانده بسيار توانا به اسم مهدوي و معاونش به اسم ابراهيمي از تهران بودند و توجيهمان كردند كه شب احتمال حمله هست ... نيمه هاي شب تيراندازي شروع شد البته فرمانده ما شروع كرد ؛ من كه چيزي نديدم ولي فرمانده با غناسه همه اطراف را تيرباران مي كرد و سپس هم چند خمپاره نامرد ( 60 ) زدند و غائله خوابيد اما من چيز مشكوكي نديدم ! به نظرم مي آمد كه فرمانده خبرهائي دال بر حمله دارد اما حمله به ما انجام نشده بود . اين ده روز ماموريت با صعود به ارتفاعات سردرآباد ادامه پيدا كرد و بدون تلفات به مقر برگشتيم. اگر فرصتي دست بدهد ادامه همين ماموريت را خواهم نوشت ..... به ياد شهداي آن روزها

 

نوشته شده توسط pourtaher در 13:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1389/04/29

جاودانگي كر لر ؛ استاد رضا سقائي

 

ديروز شنيديم كه استاد رضا سقائي خرم آبادي؛ صداي ماندگار ترانه هاي : دايه دايه - تفنگ دردت وجوونم - چوپونكه بووتم - چني دلم ميها د لووه اوئي و .... صدها ترانه لري ديگر بدرود حيات گفته و جاودانه شده است . گرچه او  و امثال او هرگز نمي ميرند اما روز پنجشنبه به يادش در تالار وحدت تهران گردهم هم مي آئيم تا هنر را و صداي ماندگار او را پاس داشته باشيم .

نوشته شده توسط pourtaher در 14:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/04/28

رضا سقائي جاودانه شد

 

كمتر كسي است در ايران كه صداي خوش استاد رضا سقائي را به ياد نداشته باشد ؛ در آن روزگار او يكه تاز ميدان موسيقي خرم آباد بود . تا ابد جاودانه شد . يادش گرامي و روحش شاد .

نوشته شده توسط pourtaher در 15:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/04/26

چگونه با چند نکته ساده، تا آخر عمر کمر درد نگیریم؟

 

نرمشهايي ساده براي جلوگيري از كمر درد

نحوه درست بلند کردن اشیاء

نحوه درست رانندگی

نحوه درست نشستن

نحوه درست برداشتن کودک از زمین

نحوه صحیح حمل کردن اشیا

نحوه صحیح ایستادن

یک نرمش کششی بسیار مناسب

انجام ورزش ستون فقرات

انجام کشش عضلات به صورت خوابیده

انجام نرمش پا

نرمش پا

نرمشی دیگر برای ستون فقرات

نرمشی جهت کشش عضلات


نوشته شده توسط pourtaher در 8:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/03/29

حقوق بشر در آمريكا

 

اين امريكاييا چنان به قانون اعدام ايران گير ميدن كه هركي ميشنوه فكر مي كنه هرگز در كشور خودشان اعدام وجود نداره و البته من فكر كردم كه واقعاً وجود نداره !! اما وقتي شنيدم كه محكوم به اعدام با وحشي ترين روش يعني تيرباران اعدام شده خيلي تعجب كردم......................

چقدر اينا بوق مي زنن كه اي فلان و اي بهمان

واقعاً كه توحش خيلي بهتره  

نوشته شده توسط pourtaher در 10:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/02/22

به ياد استاد بهمن بيگي؛ مهندس آموزش عشايري ايران

 

اولين بار در منطقه باصفاي آن روز خرم آباد به نام پاپي خالدار ؛ جايي كه تمام مدارس عشايري ايران جمع شده بودند و من كه يك كودك دبستاني (دوم دبستان) بيش نبودم ؛ مردي خندان و پيپ بر لب ديدم كه با همگان با خنده و خوشرويي برخورد مي نمود ؛ بابام گفت اين آقاي بهمن بيگي است و اسم بهمن بيگي در مغز من حك گرديد . هرگز در مراسمي چنان شاداب و ملي و سنتي شركت نكردم و بعد از آن نيز هرگز او را نديدم . يك روز درددلهايش را در يك روزنامه خواندم و از جفاهايي كه بر او رفته بود مطلع شدم . به روح بلندش درود مي فرستم و يادش را گرامي مي دارم . مطمئناً او شيفتگان زيادي دارد .

نوشته شده توسط pourtaher در 8:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/12/26

تبريك سال نو

 

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید

چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید

بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید

وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید

بدین شـایستگی جشنـی بدین بایستگی روزی

ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

 

نوشته شده توسط pourtaher در 14:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/12/12

خدارسان كاوياني

 

تا كنون نتوانسته ام تاريخچه اي مستدل از موسيقي بالاگريوه پيدا كنم اما بدون شك آقاي خدارسان كاوياني khodaresan kavyani يكي از افراد مهم و مؤثر در غنا و اعتلاي موسيقي بالاگريوه بود . وي در سال 1334 در روستائي به نام گرمه ميرgarmah mir از توابع انديمشك كنوني به دنيا آمد . او تنها فرزند پسر خانواده اي بود كه  اصالتاً نيز از طايفه كاوياني ( جزء طوايف بالاگريوه ) مي باشد . وي تا مقطع ششم در نظام آموزشي آن زمان تحصيل كرد . در سال 1354 ازدواج كرد كه حاصل آن يك پسر و پنج دختر بوده و متاسفانه پسر وي در عنفوان جواني فوت كرد . مدتي در اداره مالارياي آن زمان خدمت نمود  .

وي داراي طبع شعر قوي بوده و از توان بالائي در سرودن اشعار انتقادي - اجتماعي برخوردار بود . او داراي صدائي بسيار دلنواز بود و به تبع نوع شعري كه خودش مي سرود ‘ صدايش را نيز تغيير مي داد . وي از معاصران خود در اين زمينه سروگردني بالاتر بود و همگان نيز به اين اذعان دارند . خدارسان كاوياني استعداد خاصي در سرودن و خواندن مويه هاي لري همراه با كمانچه kamancheداشت به طوري كه تا كنون كسي در حد و اندازه ايشان در سرودن و خواندن مويه mouyeh ظاهر نشده است.  شعرهاي خدارسان كاوياني در سرتاسر بالاگريوه پخش بوده و هنوز هم جايگزيني براي آن پيدا نشده است. اوج هنر ايشان در سالهاي اوليه انقلاب 1357 ايران بود و متاسفانه از آن پس به علت شرايط جنگي كه به كشور حاكم شد ؛ كمتر اقدام به خلق اثر نمود . علي رغم ضعف مشهود شعر در موسيقي بالاگريوه ؛ خدارسان كاوياني اشعاري بسيار زيبا در زمينه هاي مختلف زندگي ايلات بالاگريوه سرود و خود نيز آنها را اجرا نمود . در ميان آثار او سروده معروف چولم چولم choolem choolem  راكه حكايتي بسيار نقادانه از چگونگي مهاجرت بي رويه روستائيان به شهرهاست ؛ اكثر طوايف بالاگريوه به ياد دارند . تنها اثر هجو وي كه بنده از ايشان ديده ام خشو khashow  بوده كه تا حدودي به دور از شأن ايشان بود و در عين حال با ظرافتي بسيار خوب و صدائي رسا و گيرا آن را خلق نمود . خدارسان كاوياني در سال 1384 (احتمالاً) به علت سانحه اتومبيل چشم از جهان فرو بست در حالي كه مي توانست آثار ماندگار بيشتري از خود به جا بگذارد . 

 

نوشته شده توسط pourtaher در 12:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/12/03

دره ايپك

 
نوشته شده توسط pourtaher در 13:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/12/03

گذري بر دره زيباي منگره

 

چند وقتي بود كه پسر خاله فرج زنگ مي زد كه بريم طرف آقا مجتبي (روستاي سوركو ) , تعطيلي 22 بهمن سببي شد تا به آن سمت حركت كنيم . اول به اصفهان رفتيم و از آنجا به اتفاق آقاي باجناق نمره يك يعني رضا به سمت اهواز راه افتاديم عصر رسيديم انديمشك و ناهار! خونه پسرعمو جهان بوديم سپس ضمن هماهنگي با پسرخاله جهانگير , به بخش الوار رفتيم .شب را با شعر و شاعري كرمي سپري كرديم , صبح علي الطلوع آقاي پسرخاله جهانبخش اومد دنبالمون , قرار بود پسرخاله جهانگير بياد اما مشغله كاري ايشان اين سعادت را از ما گرفت و بدون ايشان به منزل دختر خاله رفتيم , در هواي بسيار مطبوع سوركو پسرخاله كيومرث نيز به ما پيوست . آقاي مجتبي خان بسيار ما را شرمنده كرده بود با آنهمه تداركات ..... با خودروي وانت سايپا به سمت منگره راه افتاديم و گردنه ها و ناهمواريهاي راه را يكي پس از ديگري و به سختي طي كرديم . آن دره زيبا همه اش جاي اتراق بود اما فرمانده ما آقا مجتبي تا انتهاي دره منگره راند و سپس در يك جاي دنج اتراق كرديم . گوسفند آقا مجتبي را كباب كرديم و اندكي بعد به سمت كوه رفتيم . كبوترهاي جنگلي را ديديم اما وحشيتر از آن بودند كه ما ناشي صياد بتوانيم از آنها شكار كنيم . خيلي به ما خوش گذشت . از آقايان پسرخاله و مجتبي خيلي تشكر مي كنيم . البته بعد از ما آقا مجتبي كبوتران را شكار كرده بود .

نوشته شده توسط pourtaher در 13:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/10/22

 

 

نوشته شده توسط pourtaher در 23:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/08/10

دوباره دماوند را در داخل تهران مشاهد كردم !!

با سلام

    مدتي بود كه چيزي براي نوشتن نداشتم ؛ امروز صبح كه با آقاي دكتر بهاروند عازم محل كار بوديم ؛ قله دماوند را كاملاً مشاهده كردم آن هم در بخشي از بزرگراه رسالت از غرب به شرق.

الحق كه خيلي زيبا بود .

البته باز هم به لطف بارندگي ديشب و ورزش باد ................................

نوشته شده توسط pourtaher در 11:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/05/12

وضع ما جهان سومي ها !

در جهان سوم معمولاً مرحله گذار از مراحل سه گانه توسعه بسيار سرنوشت ساز است . در عالم توسعه ما سه مرحله داريم كه عبارتند از : 1.سنتي 2. گذار 3. مدرنيته . چنانكه محرز هم هست مراحل اول و سوم وضع مشخصي دارند اما مرحله دوم جاي بحث فراوان دارد. اكثر اقتصادانان توسعه بر ابن باورند كه طول دوره گذار در سرنوشت ممالك بسيار مؤثر است و البته اين مهم بستگي به وضعيت هر مملكت و نوع حكومتها دارد . در حكومتهايي كه براساس نظام برنامه ريزي بنا شده اند شرايط ورود به دوره گذار را به روش علمي بررسي و سپس كشور را مهياي ورود مي كنند . هرچه اين شرايط ورود اداره سنتي مملكت را درست ديده باشد بستر مناسبتري را براي اجراي برنامه ها در مرحله گذار فراهم مي نمايد . اگر همين روزها نگاهي به كل كشورهاي دنيا بيندازيم مي بينيم كه ما جهان سومي ها دچار بحران داخلي هستيم  ( ما هندوراس ونزوئلا .... ). يعني بايد پرسيد دعواهاي ما جهان سومي ها سر چيست . در قوانين جهان سومي خلل و فرج براي رخنه فراوان وجود دارد چرا كه قوانين علمي نيست و سنتها در تدوين آن نقش بسزا دارند . به لحاظ علمي ؛ آن كشور و برنامه اش موفق تر است كه دوره گذار هرچه كوتاهتري داشته باشد . مثل خيلي از پديده ها ؛ كشيدن يك خط حائل بين مراحل توسعه سخت و دشوار است اما يك واقعيت وجود دارد و آن اينكه در گذر به مرحله صنعتي يا مدرنيته بايد عجله كنيم بايد شبانه روز فعال باشيم ؛ بايد برنامه هاي علمي و منطبق بر شرايط خودمان تدوين كنيم ؛ بايد از دورافتاده ترين مناطق شروع كنيم و فقر رابزداييم ؛ بايد متفكرانه و سريع از مرحله دوم توسعه بگذريم .

تا كنون برنامه هاي توسعه چنين هدفي را به خوبي نديده اند و در نادر برنامه ها هم اگر ديده اند ؛ در اجراي آن دقت كافي به خرج نداده اند و عملاً جهان سومي باقي مانده ايم .


نوشته شده توسط pourtaher در 17:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/05/10

آخر هفته با يك هواي خنك

    با سلام

     آخر هفته فرصتي پيش آمد تا به چشمه هاي اطراف تهران سري بزنيم ؛ به اتفاق حسن عباس نژاد به كمينگاه شكار كبكهاي وحشي رفتيم . 5:30 كه رسيديم صداي آنها شنيده مي شد تا ساعت 8 منتظر شديم فقط صداشون مي آمد . خلاصه من از كمينگاه خارج شدم و به چشمه هاي بغل دستي رفتم وقتي برگشتم حسين يكي شكار كرده بود . خيلي با حال كبابش كرديم و در آن هواي بسيار خنك ميل نموديم . جاتون خالي.....

نوشته شده توسط pourtaher در 14:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/02/30

مديريت خدمات كشوري !

 

مديريت خدمات كشوري !

        چند سالي بود كه گفته ميشد با اجراي اين قانون وضع كارمندان دولت بهتر خواهد شد ! اميدواري زيادي در اين قشر به وجود آمد تا اينكه اولين احكام آن همين روزها صادر شد . نگاهي كوتاه به بندهاي مندرج در احكام نشان مي دهد كه به طرز چشمگيري به كارمندان ؛كاردانان ؛ كارشناسان و حتي كارشناسان مسئول جفا شده است به طوريكه در گروههاي مذكور نه تنها افزايش در حقوق دريافتي ملاحظه نمي شود ؛ بلكه كاهش هم داشته است . البته افزايش حقوق در مجموع بندهاي مندرج در احكام جديد وجود دارد ولي چون اضافه كار حداكثر ۹۰ ساعت شده - در مقايسه با ۱۷۵ ساعت سال قبل - در مجموع چهار گروه ذكر شده فوق يا مثل سال قبل خواهند بود يا اينكه با كاهش مواجه خواهند شد .

در گروههاي شغلي بالاتر - مثل رئيس گروه يا اداره ؛ معاون مديركل ؛ مديركل و ........ به طرز چشمگير و ناعادلانه اي افزايش در احكام و خالص دريافتي مشاهده مي شود به عنوان مثال اختلاف مجموع ارقام در حكم يك نفر رئيس گروه با يك نفر كارشناس مسئول يكصد و پنجاه هزار تومان است و همين طور ادامه دارد تا جائيكه اختلاف حقوق مديران با كارشناسان - با سوابق كاري مساوي - شايد به ۲ برابر هم برسد .

 

نوشته شده توسط pourtaher در 10:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/02/07

قهرمان ليگ هشتم

 

اول : قهرماني استقلال مبارك همه هوادران خوب و خونگرمش باد .

دوم : ذوب آهن نمي تواند يك قهرمان فوتبالي باشد چرا كه يك تيم قهرمان نمي تواند اينقدر سست بازي كند و درحاليكه فقط يك تساوي مي خواست ؛باخت تا حريفش به يمن بازي فوق مدرن فولاد ؛ قهرمان شود ؛ البته قهرماني ليگ هشتم حق استقلال بود چون در طول فصل خيلي بهتر از ساير تيمها بازي كرد

سوم : آقاي قلعه نويي با چه حرارتي از مجيد جلالي تشكر مي كرد! به نظر من نيازي به اين حرفها نبود چون ذوب آهن در حد يك تيم دسته دوم استاني بازي كرد .

چهارم : قهرمان بايستي به خودش متكي باشد نه به نتايج ساير تيمها .

نوشته شده توسط pourtaher در 9:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/01/15

سيزده به در

سيزده را همه عالم به در امروز زشهر       من همان سيزدهم كز همه عالم به درم

پايان تعطيلات خوش نوروز با انجام مراسم سيزده بدر صورت مي پذيرد ما سيزده بدر را در اصفهان بوديم اما چون جايي در پارك ناژوان پيدا نكرديم به فلاورجان رفتيم كنار يه رودخونه حسابي خوش گذرانديم به همه خوش گذشت اما غروب كه شد به علت جدا شدن از جمع فاميل همه پكر شديم

بد نبود .

 

نوشته شده توسط pourtaher در 10:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/12/07

به يمن وزش باد !!!!!

 

دوشنبه ساعت ۱۷:۴۵ وقتي كه از خيابان حجاب وارد خيابان فاطمي به سمت شرق شدم ؛ آنقدر هواي تهران تميز بود كه قله زيباي دماوند مثل يك نگين برق ميزد ؛ اول كه چشمم بهش خورد باورم نشد ؛ به همراهم گفتم اونجا را نگاه كن ! اينگار قله دماوند پيداست ...... بله خودشه

تعجب اولم از اين بود كه فكر نميكردم قله دماوند از داخل شهر قابل رؤيت باشه و دوم اينكه آن باد معجزه گر كه در اين چند روز مي وزيد باعث خلق اين نظرگاه جالب شده بود ....

قله را كه ديدم ياد مباحث مربوط به كشت ديم در كشاورزي افتادم ؛ كشت ديم گرچه به لحاط علم كشاورزي نيز قابل بحث است اما به انتهاي بحث كه ميرسي شايد هيچ محصولي درو نكني !!!!

به قولي : كشت ديم يعني كشت به امان خدا و حالا پاكيزگي هواي تهران واقعاً يادآور كشت ديم در كشاورزي است چنانكه در آنجا بايد به اميد باران نشست و در اينجا به اميد وزش باد !!!!!!!!.

نوشته شده توسط pourtaher در 7:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/12/05

فرزند خندان پیغمبر

 

سال ۱۳۷۶ ِ همان موقع که من تازه از رنج سربازی فارغ شده بودم و شروع به فعالیت اقتصادی .... نزدیکای ساعت ۱۰ صبح روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری وقتی که آمدم دفتر کارم واقع در میدان امام خرم آباد دیدم خیلی شلوغه و خودروهای امنیتی زیادی در خیابان علوی تردد می کنند ّبعد از یک ساعت گروهی از جوانان را دیدم که برای شادی و ابراز خوشحالی به خیابان علوی آمده بودند .... از ترس نیروهای امنیتی به سرعت می دویدند و خیس عرق بودند سنشون هم همگی زیر ۲۰ سال بود .... آنقدر خوشحال بودند به علت سرعت در دویدن و ازدحام خودشون یکی پس از دیگری زمین می خوردند و حتی توی جوی آب کنار خیابان می افتادند . ......

و امروز دوباره قراراست  آن فرزند خندان پیامبر بیاید ................................

نوشته شده توسط pourtaher در 8:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/11/21

بياد دوست و همكار خوبم آقاي مهندس مجاهدفر

 

امروز صبح براي پيگيري مكاتبات اداري شهرستان ميبد بايستي با استان يزد تماس مي گرفتم طبق معمول تلفنخانه جوابگو نبود به شماره مستقيم مديركل زنگ زدم و گفتم با آقاي مهندس مجاهدفر كار دارم با تعجب گفت جداً با ايشان كار داريد ؟ گفتم بله مگه چي شده ؛ گفت ايشان فوت كردند و مراسم چهلمش هم برگزارشد !!! يادش بخير كه چقدر انسان معصومي بود ؛ از اون همكلاسيهايي بود كه همواره چهره اش را به ياد دارم ؛ حيف شد كه درگذشت ؛ تخصص خوبي داشت و خيلي خوب و آرام وبا طمئنينه كار مي كرد . افسوس مي خورم از اينكه متوجه فوت ايشان نشدم تا شايد جهت دلداري بچه هاش به يزد برم و از طرفي گله مندم از روابط عمومي وزارت تعاون كه اطلاع رساني نكرد .

يادش گرامي

نوشته شده توسط pourtaher در 15:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/11/19

سينه زني و زنجير زني زنان !!!!

 

جشن انقلاب با سينه زني و زنجيرزني خانمها

 پنجشنبه شب به دعوت امور ايثارگران وزارت تعاون به سالن رازي دانشگاه پزشكي ايران رفتيم ( باخانواده ) ؛ بعد از كلي معطلي بالاخره تلاوت قرآن و بعدش هم مجري آمد و به اتفاق يك خواننده خوش صداي جوان ترانه اي خواندند . مجري گفت بعد از اين به كاري از خانم ( اسمش يادم نيست ) گوش خواهيم داد كه مربوط به مرحوم مادرشان بوده و خودشان در نهايت آن را تمام كرده اند ! سپس با صداي بسيار سوزناك آهنگران جو مجلس به عزاداري تبديل شد ؛ ( يادم رفت بگم كه ما براي نكوداشت سالگرد پيروزي انقلاب دعوت شده بوديم ) . و گروهي از دختران با لباس سفيد و شال سبز در حاليكه سينه مي زدند وارد سالن شدند ( از وسط حضار ) ؛ در ادامه با توجه به واقعه كربلا ديكلمه مي خواندند و با ريتم صداي آهنگران سينه مي زدند ؛ هرچه زمان سپري مي شد غمناك تر مي شد به طوريكه صداي گريه بعضيها بلند شد !!! البته ديكلمه ( شبيه نوحه) را خانمها با صداي بلند مي خواندند !!!! در ادامه خيلي شديدتر شد و درحاليكه به اقتضاي ديكلمه هاي اجرا شده دختران نيز دسته دسته با شمشير وارد مي شدند و صحنه هايي از جنگ كربلا را به نمايش مي گذاشتند تاثر شديد حضار برنگيخته شد و در اواخر نيز شديداً زنجير مي زدند !! خيلي شديد !!!!

چند سؤال برايم پيش آمد :

  1. ما براي جشن پيروزي انقلاب رفتيم بوديم يا عاشوراي حسيني ؟
  2. آيا سينه زني و زنجيرزني خانمها مجاز است ؟
  3. آيا خواندن زنها در محفلي كه آقايان حاضرند با صداي بلند مجاز است ؟

البته از برگزاركنندگان آن نشست تشكر مي كنم .

آقاي پناهيان ( حاج آقاي خوش تيپ و خوش صحبت شبكه ۳ سيما ) هم تشريف آوردند و سخنراني كردند و حين سخنراني نيز فرمودند :" آقاي سيد جمال الدين اسدآبادي نظر شما درخصوص مقايسه ايران با غربيها يك حماقت بزرگ بوده است" و ايشان دعا كردند كه يك زماني ادارت ما هرروز بدون دستگاههاي ساعت زني كارشان را شروع و خاتمه دهند  !!!!

البته از اين صحبت اخيرشان خوشم آمد !

 

نوشته شده توسط pourtaher در 14:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/11/09

سفرهاي استاني هيئت دولت !

هيئت دولت بر اساس قانون كشور در پايتخت مستقر است و به خاطر عدم امكان حضور در كل كشور تشكيلات مختلف كشوري را تعريف كرده است  مثل استانداري ها و ساير ادارات وابسته به وزارتخانه ها و سازمانها ؛ حال نگاهي مي كنيم به سفرهاي استاني هيئت دولت نهم ................

تا كنون در تعدادي از استانها دور دوم سفرها نيز انجام شده در حالي كه دولت محترم هيچ هدف علمي - عملي را از پيش براي اين كار خود اعلام نكرده بود لذا در اينجا چند سؤال مطرح مي شود :

  1. عدم كارآيي واحدهاي دولتي استاني ؟
  2. عدم اجراي دستورات هيئت دولت ؟
  3. عدم توان استاني دولت ؟
  4. عدم شناخت هيئت دولت از استانها ؟
  5. نزديك شدن دولت به محل اجراي طرحها ؟

به نظر مي رسد كه هيچكدام از سؤالات فوق نمي تواند دليلي بر دو بار سفر استاني در طول يك دوره ۴ ساله باشد و اين در  حالي است كه معدل درصد اجراي مصوبات استاني دور اول سفرها پايين است !

شايد تبليغ بيشترين هدف دولت در سفرهاي استاني باشد چرا كه به هنگام عزيمت هيئت دولت به استانها گروه كارشناسي تشكيل نمي شود و همين هم مهمترين عامل زير سؤال رفتن اين سفرها به شمار مي رود  .

 

نوشته شده توسط pourtaher در 11:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/10/29

بحران جهاني اقتصاد

بحران جزء لاينفك هر اقتصادي است و اقتصاد دانان پيش بيني بحرانها را مهمتر از اداره امور كشورها مي دانند ؛ ديديم كه در امريكا دولتمردان چقدر زود به بحران اقتصادي كشورشان واقف شده و تا حد ممكن چاره انديشي كردند به طوريكه يك ماه طول كشيد تا كمكها را به اقتصادشان تزريق كردند اما مهم اين بود كه واقف شدند و تا حدودي اثر بحران را كمتر نمودند ؛  اما ما چه كرديم ؟ نه تنها به هشدار جهانيان توجهي نكرديم بلكه اذعان نموديم كه اين بحران به نفع ما خواهد بود ! اينك كه وزير اقتصاد تأييد كرد كه ما دوچار بحران هستيم بايد فكري بكنيم چرا كه قرار نيست معجزه اي رخ دهد . خوب بود دولت محترم سريعاً به كمك صنايع مي رفت جايي كه ميليون ها نفر ارتزاق مي كنند و ميليونها نفر ديگر نيز در حاشيه همينها زندگي را مي گذرانند . درست است كه ما صبوريم و تاب بحرانها را داريم اما بايد در معادلات اقتصادي دخالت كنيم با همين وضع هم مي توانيم كمتر صدمه ببينيم و بهتر است دستاويز توان مقابله را كنار بگذاريم و واقعي فكر كنيم .

اينجا همانجاست كه بايد عمل كنيم كه:  "كار به عمل برآيد به سخنراني نيست" .

نوشته شده توسط pourtaher در 13:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/10/22

بهره وري

بهره وري همان راندمان است و به معني استفاده بهينه از عوامل است و يكي از عوامل مهم در راندمان وقت است ؛ اگر ساير شرايط مؤثر را ثابت فرض كنيم و زمان را در راندمان بسنجيم مي بينيم كه در كشور ما اتلاف وقت خيلي زياد است و از جمله اتلاف وقت عمدي اين همه تعطيلات رسمي است كه در تقويم سالانه داريم . باز هم ساير شرايط را ثابت فرض كرده و تعطيلات را فقط پنجشنبه و جمعه در نظر مي گيريم ؛ در اين صورت ما عملاً ۴ روز تعطيل هستيم چون اكثر كشورهاي دنيا شنبه و يكشنبه تعطيل هستند و بدينوسيله مشاهده مي فرماييد كه ۴ روز تعطيلي چه راندماني را به ارمغان آورده است . يك مدل موفق در اين رابطه كشور مالزي است كه ضمن رعايت مسايل محلي در روز جمعه تعطيلي هفتگي را شنبه و يك شنبه گذاشته اند .

نوشته شده توسط pourtaher در 12:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/09/16

رسانه ملي

با سلام

            اين رسانه ملي ما هم واسه خودش يه عالمي داره بطوري كه واقعآ به مسائل ملي مي پردازد!! چند هفته است كه ماجراي خداداد عزيزي با خبرنگارشيرازي مهمترين مسئله رسانه ملي شده !!! يك روز خداداد را در حال گريه نشان مي دهند ؛ يك روز در حال خنده و يك روز ميارنش توي رسانه ملي و بهش رهنمون ميدهند !!!! بالاخره اگه رسانه ملي نبود چكار بايد مي كرديم ؟ اين مسائل مهم را نشان مي دهد و به توسعه مملكت كمك مي كند ! جالبتر اينكه يكي مياد جلوي مردم ايران كه خداداد براشون خيلي عزيز هستش ميگه اينو از مشهد بيرون كنيد ؛ كسي نيست يگه خودتو چرا نبايد از شيراز بيرون كنند ؟؟؟؟؟ تو به جاي كي حرف مي زني ؟ ............................

نوشته شده توسط pourtaher در 8:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/09/05

سلام به روح بلند شهداي بسيج

سلام

   بسيج يعني عشق بسيجي يعني عاشق 

 بسيج يعني غيرت بسيجي يعني غيور 

 بسيج يعني وطن بسيجي يعني  وطن دوست

 بسيج يعني حماسه بسيجي يعني حماسه ساز

 بسيج يعني آرمان بسيجي يعني آرمانگرا

 بسيج يعني كمك بسيجي يعني كمك رسان

 بسيج يعني ملي بسيجي يعني ملت

 بسيج يعني بنده بسيجي يعني اطاعت

بسيج يعني نور بسيجي يعني نوراني

 بسيج يعني دل بسيجي يعني دلداده

بسيج يعني هرآنچه كه خواست خدا و ملت باشد

 و بسيجي يعني مجري .................

تقديم به سرافرازن و گلگون كفنان وطن ؛ بسيجيان دلاور ايران زمين .       

نوشته شده توسط pourtaher در 8:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/09/04

بسيج

 

بسيج يك حركت ملي بوده و بسيجيان نيز ايرانياني هستند وطن دوست و ملي گرا ؛ اما در اين ميان خيلي ها از نام و عنوان بسيج سوء استفاده كرده و مي كنند. ازجمله در فعاليتهاي سياسي خيلي ها براي جلو زدن از ديگران نام و نشان خود را بسيجي جلوه مي دهند ! و خيلي ها آنجا كه كم ميارن خود را بسيجي قلمداد مي كنند و بعضي ها آنجا كه خلاف مي كنند به دامان بسيج پناهنده مي شوند ؛ اما بسيجي يك قهرمان ملي است كه فرصت طلبان بايد بدانند  چناچه بخواهند اعمال ناصواب خود را با نام بسيجي صواب نمايند مطمئناً بسيجيان مشتي كوينده و محكم بر دهانشان مي زنند

بترسيد از روزي كه خشم ملي بسيجيان برافروخته شود كه آن روز ديگر جايي در اين مملكت نخواهيد داشت ؛ ديروز متأسفانه در توديع كردان از وي به عنوان يك بسيجي ياد شد كه به نظرم ايشان هرگز لياقت بسيجي بودن را ندارند .

راه خونبار بسيجيان قهرمان مستدام باد .

نوشته شده توسط pourtaher در 7:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/08/25

نرمش كنيد


دوستان عزيز،

همه ما تمام روز رو در اداره به يک حالت مي نشينيم، و سوار دوچرخه به جاهايي که مي خوايم ميريم. در نتيجه آخر شب، وقتي که مي خوايم بريم تو رختخواب خيلي از ما درد کمي رو در پشتمون احساس مي کنيم .

...
اين رو ناديده نگيريد... اين مسئله براحتي ممکنه منجر به ناتوانيهاي زياد بشه.

نگران نباشيد، فقط تمرينات زير رو براي 10 دقيقه هر روز صبح انجام بديد و درد پشت رو از بين ببريد .

از يک زندگي سالم لذت ببريد...


نوشته شده توسط pourtaher در 11:38 |  لینک ثابت   •